عمومی , مدیریت پروژه

نشانه‌های یک پروژه بیمار و مریض

تأکید بر شوآف رکوردها و دست‌آوردهای بی‌ارزش

آیا از پروژه‌تان چنین اخباری منتشر می‌شود؟ “شکستن رکورد بتن‌‎ریزی در هفته گذشته”، “ثبت رکورد نصب درام در سه روز”، “موفقیت عظیم تیم پروژه در نصب کمپرسور برای اولین بار در خاورمیانه”، “انجام پر افتخار تست‌های پیش راه‌اندازی سیستم HVAC”، “حفر عمیق‌ترین چاه جهان” و از این دست خبرهای مشابه.
اگر چنین اخباری به صورت مرتب از پروژه شما مخابره می‌شود، یا در پورتال‌ سازمانی یا مجله داخلی شرکت‌تان چنین دست‌آوردهایی به صورت پر رنگ منعکس می‌شود یا در اخبار مطبوعات، رسانه‌ها و تلویزیون چنین اخباری از پروژه‌ای می‌شنوید، کمی صبر کنید! احتمال دارد انتشار چنین اخباری به معنی خراب بودن حال پروژه باشد. چرا؟ چون پروژه‌ها معمولاً با چنین دست‌آوردها، رکوردها و شوآف‌هایی سنجیده نمی‌شوند. پروژه‌ها شاخص‌های منحصر به فرد و خاصی برای سنجش دارند. میزان انحراف و تأخیر پروژه از برنامه زمان‌بندی اولیه، یکی از مهم‌ترین این شاخص‌هاست. میزان انحراف پروژه از بودجه ابتدایی نیز شاخص مهم دیگری است. کیفیت کار و حفظ چارچوب محدوده و شاخص‌هایی مثل CPI و SPI مهم‌تر از رکوردها هستند. اگر از پروژه‌ای به جای گزارش‌های مستند از وضعیت این شاخص‌ها، اخبار چنین رکوردهایی را شنیدید، لحظه‌ای شک کنید، شاد یک جای کار می‌لنگد.

جزیره‌ای کارکردن تیم‌های مختلف پروژه

تیم مهندسی، تیم تدارکات، تیم اجرا، تیم کنترل کیفیت، تیم برنامه‌ریزی و کنترل پروژه، تیم مالی و حسابداری و پیمانکاران و تیم مدیریت پروژه هر کدام به صورت جزیره‌های جدا از هم کار می‌کنند. تعامل مناسبی با هم ندارند و حتی اهداف مشترکی نیز برای خود متصور نیستند. هر کس تمام تلاش خود را می‌کند که تیم خود را موفق و سایر تیم‌ها را ناکارآمد جلوه دهد و روحیه همکاری و تیمی در راستای اهداف پروژه وجود ندارد. به عبارتی اهداف دپارتمانی بر اهداف پروژه ارجح است. در چنین شرایطی یکپارچگی تیم پروژه بیش‌تر شبیه رویاست. در برخی از مگا پروژه‌ها چنین حالتی پدید می‌آید که برون رفت از آن چندان کار ساده‌ای نخواهد بود و حتی برخی اوقات اراده و قدرتی از فراتر از حوزه اختیارات مدیریت پروژه برای هماهنگی و متصل کردن این جزیره‌ها به یکدیگر مورد نیاز است.

بازنده بودن بخشی از ذینفعان پروژه

پیمانکاران مدعی هستند که ضرر کرده‌اند، کارفرما مدعی است که پیمانکار به فکر انجام کار نیست و تنها به فکر کلیم و توجیه تأخیرات و ادعاست. پرسنل تیم پروژه احساس می‌کنند به اندازه تلاش‌شان مورد تشویق قرار نمی‌گیرند و تنها مدیران ارشد از پروژه نفع می‌برند و مدیران ارشد نیز گمان می‌کنند تیم‌شان چندان کارایی و بهره‌بروری بالایی ندارد و اغلب اوقات بیکار هستند. رابطه برنده-برنده در پروژه فراموش شده است و همه گمان می‌کنند موفقیت خودشان و تیم‌شان در گرو شکست دیگری یا دیگران است.

نادیده گرفتن نارضایتی و مخالفت برخی از ذینفعان پروژه

در مورد این نشانه در لینک زیر قبلاً به صورت مفصل با ذکر مثال نوشته‌ام:

از ابتدا و در طول پروژه به پایان فکر نکردن

از ابتدای پروژه و در طول اجرای پروژه، به پایان و تحویل‌دهی پروژه فکر نمی‌شود و تنها انجام کارها در اولویت هستند و فرایند تحویل‌دهی و اختتام پروژه فراموش شده و معتقدند در روزهای پایانی پروژه می‌توانند بسته‌های کاری مختلف را تحویل کارفرما یا بهره‌بردار پروژه دهند. چنین شرایطی یکی از مهم‌ترین آفت‌های پروژه‌های ایران است. در حالیکه در حالت درست از روز اول پروژه و در تمام روزهای اجرای پروژه و در طول انجام بسته‌های کاری و پس از پایان هر کدام از آن‌ها باید فرایند تحویل‌دهی و اخذ تأیید از کارفرما یا بهره‌بردار و مشتری انجام شود و نباید اجازه داد این مراحل در پایان پروژه تلنبار شوند. چرا که در روزهای پایانی پروژه هزینه و زمان هر گونه تغییر درخواستی یا عدم رضایت کارفرما بسیار بیش‌تر از روزهای اجرای پروژه خواهد بود و بسیار پروژه‌هایی بوده‌اند که در طول اجرا بسیار خوب پیش رفته‌اند اما به دلیل عدم توجه به این اصل مهم در پایان پروژه دچار مشکلات جدی شده‌اند.

دوباره‌کاری، توقف چندباره، تأخیر و انحراف

به دلایل گوناگون، به صورت مستمر در پروژه دوباره کاری انجام می‌شود، فونداسیون و سازه‌هایی که قبلاً اجرا شده‌اند تخریب ‌می‌شوند و تغییرات مستمر در شرح کار مرتب سبب تخریب یا دوباره‌کاری می‌گردد، پروژه چند بار به دلایل گوناگون دچار توقف کامل شده و مجدداً آغاز شده است و همه برنامه‌‌های زمان‌بندی به دلیل تأخیرات و انحرافات زیاد عملاً دیگر کاربردی ندارند. اصطلاحاً در بین پروژه‌ای‌ها به چنین مواردی می‌گویند “پروژه‌های سرطانی”. به عبارتی توده بدخیمی از دوباره‌کاری‌ها، توقف‌ها، تأخیرات و انحرافات به جان پروژه افتاده و هر روز بدن نحیف پروژه را بیمارتر از روز قبل می‌کند.

Fast tracking و Crashing های بی‌مورد

در این مورد این نشانه قبلاً به صورت مفصل نوشته‌ام. در لینک زیر:

مدیریت بحران به جای مدیریت ریسک

پروژه درگیر بحران‌های متعددی است. از بحران‌های کمبود بودجه گرفته تا بحران تغییرات مکرر در طراحی و بازنگری متعدد نقشه‌ها و مدارک و تا بحران‌های تأخیرات از زمان‌بندی‌ها. مدیران و تیم پروژه مرتب در حال بررسی و چاره‌اندیشی در مورد بحران‌ها هستند و پروژه پس از حل یک بحران وارد بحران دیگری می‌شود و جو پر از استرس و تنشی بر تیم پروژه حاکم است. حل و فصل و رسیدگی به بحران‌ها عموم وقت و زمان مدیران پروژه را صرف می‌کند و نکته اصلی اینجاست که هیچ کدام از این بحران‌ها از قبل پیش‌بینی نشده‌ بودند و برنامه‌ای برای نحوه برخورد با آن‌ها از قبل موجود نیست. به عبارتی مدیریت ریسک در پروژه جایی نداشته و به همان دلیل حالا به مدیریت بحران مشغول هستند.

مدیریت هزینه به سبک مدیریت قند و چای

در مورد این سبک مدیریت هزینه پروژه در لینک زیر نوشته‌ام:

مدیریت قند و چایی در پروژه‌ها

تکرار خطاها و اشتباهات پروژه‌های مشابه گذشته

هر وقت در پروژه‌ای جمله زیر را شنیدید، به احتمال بسیار زیاد آن پروژه حال خوشی ندارد یا حدقل در آینده حال پروژه خراب خواهد شد: ” این پروژه با پروژ‌های قبلی متقاوت است و فرق دارد و هرچه از پروژه‌های قبلی می‌دانید، دور بیندازید که داستان اینجا متفاوت است.”
جمله بالا به معنی نادیده گرفتن دروس آموخته پروژه‌های گذشته است. شاید در شرکتی که تازه تأسیس شده و در حال اجرای اولین پروژه خود است، دروس آموخته چندانی موجود نباشد اما عدم استفاده از تجربیات و عدم مطالعه خطاها و شکست‌های پروژه‌های قبلی در شرکتی که سال‌هاست در حال اجرای پروژه‌ها است، نشانه خوبی نیست و ثابت می‌کند پروژه حداقل در آینده حال خوشی نخواهد داشت. گذشته باید چراغ راه آینده باشد، هر انتخابی غیر از این راه، مسیری اشتباه خواهد بود.

مشخص نبودن استراتژی اجرای پروژه

تیم مدیریت پروژه تکلیف خود در مورد نحوه اجرای پروژه را نمی‌داند. به عبارتی استراـژی اجرای پروژه یا استراتژی برونسپاری آن مشخص نیست. (استراتژی اجرای پروژه)

سایر نشانه‌های یک پروژه بیمار

علاوه بر موارد بالا نشانه‌های زیر هم ممکن است علائم یک پروژه بیمار و مریض باشند:

  • فاز طراحی پروژه هنوز شروع نشده یا در مراحل اولیه است، اما فاز اجرا (construction) شروع شده است.
  • فعالیت‌ها بدون توجه به برنامه زمان‌بندی انجام می‌شود. یعنی هر کار قابل انجامی اجرا می‌شود و توجهی به برنامه زمان‌بندی و مسیر بحرانی و شناوری‌ها نمی‌شود.
  • پرسنل کلیدی پروژه به صورت مرتب پروژه یا سازمان را ترک می‌کنند و افراد جدیدی جایگزین آن‌ها می‌شوند.
  • گزارشات پیشرفت پروژه چند صد صفحه هستند اما فاقد تحلیل و یا ارائه راهکارند و اغلب خوانده نمی‌شوند.
  • اتلاف منابع (منابع مالی، ماشین‌آلات، نیروی انسانی و متریال و …) به وفور در پروژه مشاهده می‌شود.
  • در خصوص چگونگی تأمین مالی پروژه ابهامات زیادی وجود دارد و اغلب در مورد آن برنامه‌ای موجود نیست.
  • گردش اطلاعات در پروژه به درستی صورت نمی‌گیرد. به عبارتی بخش عمده‌ای از تیم پروژه نامحرم فرض شده و اطلاعات زیادی به صورت محرمانه تنها در اختیار عده‌ای خاص است.
  • حوادث و اتفاقات و مصدوم شدن و حتی کشته شدن افراد در پروژه اتفاق می‌افتد.
  • مردم محلی منطقه از اجرای پروژه صدماتی دیده‌اند و فکری برای جبران این صدمات نشده است.
  • پروژه شاهد اعتصابات کارگری و بستن درب کارگاه و اعتراضات به خاطر پرداخت نشدن حقوق‌هاست.
  • اعضای تیم پروژه بیش‌تر از اینکه به فکر پیشرفت پروژه باشند، به فکر سفر و مأموریت خارج از کشور هستند.
  • عده‌ی زیادی بازدیدکننده به صورت متناوب و مستمر از دفتر مرکزی هر هفته یا هر ماه به محل پروژه می‌آیند، بدون آنکه این بازدید‌ها و مأموریت‌ها ثمره مثبت خاصی داشته باشد.
  • چارت سازمانی پروژه بارها تغییر کرده است و البته هنوز هم عده‌ای زیادی افراد سفارشی و خارج از چارچوب نمودار سازمانی در محل پروژه مشغول به کار هستند.
  • پروژه دچار عارضه تورم نیروهای ناکارآمد است.
  • افراد در محل مناسبی به کار گماشته نشده‌اند. افراد باسابقه و حرفه‌ای ممکن است روسای نالایق و بی‌تجربه‌ای داشته باشند یا برعکس.
  • بخش عمده‌ای از تیم پروژه دوست ندارند پروژه به موقع به اتمام برسد و حتی از طولانی شدن مدت زمان پروژه خوشحال هم هستند. (در خصوص این وضعیت این لینک را مطالعه کنید:وقتی تیم پروژه، دوست ندارند پروژه به موقع تمام شود )
  • قرارداد پروژه هنوز منعقد نشده است یا اگر قرارداد امضا شده، شفاف و واضح نیست و ابهامات زیادی در مورد شرایط و محدوده کار وجود دارد و یا قرارداد به صورت کامل و دقیق توسط تیم پروژه مطالعه و تحلیل و بررسی نشده است.
  • محدوده (Scope) کار به صورت واضح و شفاف برای تیم پروژه مشخص نیست و به صورت متناوب تغییراتی در محدوده کار اعمال می‌شود.
  • پیمانکاران بدون قرارداد در پروژه مشغول به کار هستند.
  • پیمانکاران پروژه به صورت مرتب کلیم و ادعا ارسال می‌کنند و مدعی هستند که دچار ضرر و زیان شده‌اند.
  • در اغلب اوقات میزان پیشرفت ماهیانه پروژه ناچیز است و تنها در زمان بازدید مقامات و مسئولان عالی‌رتبه تغییراتی کوتاه مدت در روند اجرای پروژه اتفاق می‌افتد. (لینک:سبک مدیریت پروژه بازدید محور )

در پایان ذکر این نکته ضروریست که بیمار و مریض بودن یک پروژه لزوماً یک فاجعه نیست. هنر مدیریت پروژه این است که بیماری پروژه را به موقع تشخیص داده و علت‌های ریشه‌ای بروز آن را شناسایی کند و در جهت رفع آن‌ها بکوشد. فاجعه اصلی، عدم توجه به بیماری پروژه و عادت کردن به نشانه‌های یک پروژه بیمار است.

خواهش می‌کنم بدون ذکر منبع (نام نویسنده، آدرس سایت و آدرس کانال تلگرام) کپی نکنید!

سایر مطالب مرتبط:

عمومی

دو صد گفته چون نیم کردار نیست!

آیا به نظر شما کسی که تا به حال رانندگی نکرده است، می‌تواند یک مدرس خوب برای رانندگی باشد؟ آیا فردی که تا به حال حتی یک عمل جراحی انجام نداده، می‌تواند نحوه عمل جراحی را تدریس کند؟

پاسخ سوالات بالا قطعاً خیر است. یک “نه” بسیار بدیهی. اما چرا این امر در صنف مدیریت پروژه و برنامه‌ریزی و کنترل پروژه رعایت نمی‌شود؟ چرا افرادی که سابقه کار قابل توجهی در پروژه‌ها ندارند، مدعی مشاور و مدرس بودن در این حوزه هستند؟ چگونه کسی که تا به حال یک ساختار شکست کار تهیه نکرده و تأیید آن را از یک کارفرمای لجباز اخذ نکرده می‌تواند مدعی آموزش برنامه‌ریزی و کنترل پروژه باشد؟ چگونه فردی که تا به حال درگیر تهیه یک برنامه زمان‌بندی سنگین چند هزارخطی و درگیر اخذ تأیید آن از یک مشاور بی‌منطق نبوده، نرم‌افزارهای زمان‌بندی پروژه را تدریس می‌کند؟ چگونه کسی که تا به حال نتوانسته تأخیرات زمانی یک پروژه سنگین و پیچیده را مجاز کند، دوره تأخیرات و کلیم برگزار می‌کند؟

چرا افراد سر کلاس آموزش مدیریت ریسک پروژه استادی می‌روند که حتی یک بار هم در پیاده‌سازی واقعی مدیریت ریسک در پروژه‌ای مشارکت نداشته؟ چرا متخصصین صنعت نفت و گاز باید زیر منبر حرف‌های استاد مدیریت پروژه‌ای بنشینند که یک روز هم در یک پروژه نفت و گاز کار نکرده است؟ چگونه کسی که تا به حال در جایگاه مدیر یک پروژه پیچیده سنگین EPC با انبوهی از مدارک مهندسی و فرایندهای تدارکات و ساخت و مشکلات مخصوص هر کدام نبوده، می‌تواند برای گروهی از مدیران چنین پروژه‌هایی سخنرانی کند؟

نتیجه بی‌پاسخ ماندن سوال‌های بالا را به وضوح می‌توانید در وضعیت بخش قابل توجهی از پروژه‌های کشور ببینید، افراد شاغل در پروژه‌ها در انبوهی از این دوره‌های آموزشی و به اصطلاح کارگاه‌های عملی و کنفرانس‌ها و همایش‌ها و سخنرانی‌های مدیریت پروژه حضور داشته‌اند، شرکت‌ها مبالغ هنگفتی صرف این دوره‌ها و آموزش‌ها کرده‌اند، اما همچنان پروژه‌ها با تأخیر انجام می‌شوند، هزینه‌های واقعی چند برابر برآوردهای اولیه است و بهره‌وری و کارایی پروژه‌ها در پایین‌ترین حد خود قرار دارند. به عبارتی آفتابه و لگن هفت دست، شام و ناهار هیچی!

شک نکنید اساتید پزشکی و جراحی این مملکت هم اگر بدون سابقه عمل جراحی، درمان بیمار را در آموزشگاه‌ها تدریس می‌کردند، امروز هیچ بیماری از اتاق عمل زنده بیرون نمی‌آمد.

خواهش می‌کنم بدون ذکر منبع (نام نویسنده، آدرس سایت و آدرس کانال تلگرام) کپی نکنید!

سایر مطالب مرتبط:

عمومی

آیا کار کردن در شرکت‌های مختلف یک ایراد و عیب است یا یک مزیت؟

دیدگاه‌ها در زمینه سوال مطرح شده در تیتر این مطلب متفاوت است. گروهی معتقدند اینکه در رزومه فردی سابقه کار کردن در شرکت‌های متخلف و گوناگونی باشد و فرد مدام محل کار خود را عوض کند، یک نکته منفی و ایراد بزرگ است و عده‌ای دیگر نیز این مسأله را نوعی مزیت و نکته مثبت می‌دانند. من سعی می‌کنم از دیدگاه پروژه، مدیریت پروژه و برنامه‌ریزی و کنترل پروژه مقداری راجع به این موضوع بنویسم.

اثبات توانایی‌ها و سطح دانش و تخصص

در صنف ما وقتی فردی در شرکت‌های مختلف کار کرده باشد (به خصوص اگر این سابقه کار در شرکت‌های بزرگ و معظم پیمانکاری باشد،) می‌توان این برداشت را داشت که فرد مذکور از سطح توانایی‌ها و تخصص‌های مناسبی برخوردار است و صرفاً بر اساس روابط غیرکاری برای موقعیت‌های شغلی انتخاب نشده است و با شایستگی از پس مصاحبه‌های شغلی شرکت‌های مختلف برآمده است. چرا که در شرکت‌های پروژه‌محور بر خلاف بسیاری از ادارات و نهادهای دولتی، تا حد زیادی محتاج توانایی‌ها و تخصص‌های افراد هستند و اینکه فردی در بیش از چند شرکت پروژه‌محور بزرگ کار کرده است، به خودی خود ثابت می‌کند که با احتمال زیاد او فردی توانا، متخحصص و دارای حداقل‌های مورد نیاز مربوط به حوزه کار تخصصی خودش است. البته حکم کلی نمی‌توان صادر نمود اما با احتمال تقریباً بالایی این فرضیه صحیح است.
اما از آن طرف در مورد افرادی که تمام سابقه کاری خود را در یک شرکت گذرانده‌اند، مدام این سوال مطرح می‌شود که آیا او بر اساس شایستگی‌های شغلی در ابتدا انتخاب شده یا روابط خارج از حوزه کاری در جذب او مقدم بوده؟ و سوال بعدی این است که آیا چنین فردی بعد از حدود مثلاً ده سال کار کردن در یک شرکت، آیا می‌تواند در یک شرکت دیگر در همان موقعیت شغلی مشغول به کار شود؟ آیا شرکت‌های دیگر خریدار تخصص و خدمات او خواهند بود؟ بنابراین این سوال به نوعی ایجاد ابهام می‌کند و به دلیل تک شرکتی بودن فرد، مدرک و مستند قابل اثباتی برای رفع این ابهام وجود ندارد.

تجربه کار کردن در پروژه‌های صنعت‌های گوناگون

شرکت‌های پروژه محور در صنایع مختلف مشغول به کار هستند. بسیار خوب است که یک کارشناس و متخصص برنامه‌ریزی و کنترل پروژه یا مدیریت پروژه در یک صنعت خاص سال‌ها کار کرده باشد و به اصطلاح متخصص آن صنعت باشد. اما به به نظر شما بهتر نیست که یک مهندس پروژه، سابقه کار کردن در پروژه‌های صنایع مختلف را هم در کارنامه خود داشته باشد؟ به عنوان مثال فردی‌که تمام سابقه کاری‌اش در زمینه پروژه‌های ساختمان‌سازی بوده است، ارجح است یا فردی که علاوه بر پروژه‌های ساختمان‌سازی، در پروژه‌های صنعت نفت و گاز و پتروشیمی، نیروگاه، سد سازی، راه‌سازی و فولاد و … هم سابقه کار داشته است؟ بعله، درست که است که پروژه، پروژه است و مهم دانش مدیریت پروژه و دانش برنامه‌ریزی و کنترل پروژه است، منتها برای یک مهندس پروژه آشنایی با مفاهیم ابتدایی صنایع گوناگون و فیلدهای کاری متفاوت یک مزیت محسوب می‌شود.

تجربه کار کردن با مدیران و همکاران گوناگون

آدم‌ها، مدیرها، کارشناسان، کارفرماها، پیمانکاران و ذینفعان هر پروژه عادات، قلق‌ها، خواسته‌ها و انتظارات گوناگونی دارند. اگر فردی تمام سابقه کاری‌اش تنها در یک شرکت خاص و با تعداد گروهی خاص از مدیران پروژه و همکاران باشد، قاعدتاً از درک تفاوت‌های فرهنگ‌های سازمانی مختلف در شرکت‌های مختلف و شناخت آدم‌های متفاوت به صورت تجربی و عملی عاجز خواهد بود. هر شرکتی، هر پروژه‌ای، هر مدیر پروژه‌ای و هر همکار و مدیری داستان و فرهنگ و قلق همکاری خاص خود را دارد و افرادی که در چندین شرکت مختلف کار کرده‌اند به مرور و به صورت ناخودآگاه تکنیک‌های سازگاری با آدم‌ها و فرهنگ‌های مختلف را می‌آموزند. البته این نکته یک لبه منفی هم دارد و این است که ممکن است این احتمال وحود داشته باشد که فرد مذکور به دلیل عدم سازگاری و عدم توانایی تعامل با افراد و مدیران مخالف، دائم شرکت‌های محل کار خود را تعویض کرده است.

قابل اتکا و اعتماد بودن از نظر ثبات و احساس تعلق

از طرف دیگر وقتی با متخصصی طرف هستید که حداقل سالی یک بار شرکت محل کار خود را عوض کرده است، عده‌ایی ممکن است این طور قضاوت کنند که این کارشناس یا متخصص چندان قابل اعتماد و قابل اتکا به خصوص برای بلندمدت نیست، به خصوص اینکه اگر دلایل جابه‌جایی‌های متعدد آن فرد مسائل مالی باشد. به عبارتی چنین فردی با رزومه خود ثابت می‌کند که به محض دریافت پیشنهاد مالی بهتر از شرکت دیگر، بلافاصله شرکت خود را ترک خواهد کرد. بنابراین از این نظر جایه‌جایی‌های متعدد چندان نکته مثبتی محسوب نخواهد شد.

رسوب و فرسودگی شغلی

دیده شده افرادی که به مدت طولانی (مثلاً ۲۰ سال) تنها در یک شرکت مشغول به کار بوده‌اند، بعد از مدتی دچار عارضه‌ای می شوند به نام “فرسودگی شغلی، رسوب، روزمرگی و عدم تمایل به هرگونه تغییر و مقاوم در برابر یادگیری مسائل جدید و ناشناخته.” قطعآً تمام کسانی که برای مدت طولانی تنها در یک شرکت مشغول به کار بوده‌اند، چنین حالاتی ندارند و این موضوع تا حد بسیار زیادی بستگی به شخصیت خود فرد دارد که تا چه حد به حوزه کاری خود علاقه‌مند است و طبیعی است که اگر فردی به کار خود علاقه‌مند باشد، حتی اگر برای مدت طولانی تنها در یک شرکت هم کار کند، باز هم دچار فرسودگی شغلی و روزمرگی نخواهد شد.

سابقه کار کردن در شرکت‌های بین‌المللی

به عقیده بنده یکی از مهم‌ترین مزیت‌ها و آپشن‌های یک فرد شاغل در صنعت پروژه‌ها، سابقه کار کردن در شرکت‌های بین‌المللی و به خصوص غیر ایرانی است. به تجربه دیده‌ام که افرادی که مدتی برای شرکت‌های بین‌المللی (چه در خارج از ایران و چه در ایران) سابقه کاری داشته‌اند، تجربیات و تخصص‌های بسیار ارزشمندی دارند، چرا که باید بپذیریم به عنوان یک کشور جهان سومی در همه علوم و فنون و صنایع تا حد قابل توجهی از شرکت‌های به روز و پیشرو دنیا عقب‌تر هستیم و بنابراین افرادی که سابقه کاری در چنین شرکت‌های را در رزومه خود دارند، حتی اگر به مقدار زیادی محل کار خود را عوض کرده باشند، باز هم دارای تجارب ارزشمند و گرانبهایی خواهند بود.

در پایان باید گفت مطالبی که در بالا عرض شد، دارای موافقین و مخالفین فراوانی است و معمولاً افرادی که خود سال‌ها به صورت مستمر تنها در یک شرکت کار کرده‌اند، اعتقاد دارند که کار کردن در شرکت‌های مختلف یک نفطه ضعف است و افرادی هم که در شرکت‌های گوناگون سابقه کار کردن دارند، اعتقاد دارند که تعدد شرکت‌ها در رزومه هر فرد یک نکته مثبت است. بنابراین وقتی در جایگاه یک مصاحبه شغلی قرار می‌گیرید، باید بدانید که صحت موضوع مورد بحث این مطلب تا حد زیادی به نوع سابقه کاری فرد مصاحبه کننده بستگی دارد.

خواهش می‌کنم بدون ذکر منبع (نام نویسنده، آدرس سایت و آدرس کانال تلگرام) کپی نکنید!

سایر مطالب مرتبط:

تخصص‌های مورد نیاز یک کارشناس حرفه‌ای برنامه ریزی و کنترل پروژه:

برای یادگیری برنامه‌ریزی و کنترل پروژه و نرم‌افزارهاش به چه کلاس و دوره آموزشی برم؟

چهل سوالی که ممکن است در یک مصاحبه شغلی در خصوص نرم‌افزار پریماورا Primavera P6 از شما بپرسند.

چهل سوالی که ممکن است در یک مصاحبه شغلی در خصوص نرم‌افزار مایکروسافت پراجکت msp از شما بپرسند.

بیست سوالی که ممکن است در یک مصاحبه استخدامی برنامه‌ریزی و کنترل پروژه در خصوص نرم‌افزار مایکروسافت اکسل excel از شما بپرسند

ده اشتباه مهلک در رزومه نویسی

میزان عدد حقوق و دستمزد در صنف برنامه‌ریزی و کنترل پروژه و مدیریت پروژه چقدر است؟