عمومی

آیا کار کردن در شرکت‌های مختلف یک ایراد و عیب است یا یک مزیت؟

دیدگاه‌ها در زمینه سوال مطرح شده در تیتر این مطلب متفاوت است. گروهی معتقدند اینکه در رزومه فردی سابقه کار کردن در شرکت‌های متخلف و گوناگونی باشد و فرد مدام محل کار خود را عوض کند، یک نکته منفی و ایراد بزرگ است و عده‌ای دیگر نیز این مسأله را نوعی مزیت و نکته مثبت می‌دانند. من سعی می‌کنم از دیدگاه پروژه، مدیریت پروژه و برنامه‌ریزی و کنترل پروژه مقداری راجع به این موضوع بنویسم.

اثبات توانایی‌ها و سطح دانش و تخصص

در صنف ما وقتی فردی در شرکت‌های مختلف کار کرده باشد (به خصوص اگر این سابقه کار در شرکت‌های بزرگ و معظم پیمانکاری باشد،) می‌توان این برداشت را داشت که فرد مذکور از سطح توانایی‌ها و تخصص‌های مناسبی برخوردار است و صرفاً بر اساس روابط غیرکاری برای موقعیت‌های شغلی انتخاب نشده است و با شایستگی از پس مصاحبه‌های شغلی شرکت‌های مختلف برآمده است. چرا که در شرکت‌های پروژه‌محور بر خلاف بسیاری از ادارات و نهادهای دولتی، تا حد زیادی محتاج توانایی‌ها و تخصص‌های افراد هستند و اینکه فردی در بیش از چند شرکت پروژه‌محور بزرگ کار کرده است، به خودی خود ثابت می‌کند که با احتمال زیاد او فردی توانا، متخحصص و دارای حداقل‌های مورد نیاز مربوط به حوزه کار تخصصی خودش است. البته حکم کلی نمی‌توان صادر نمود اما با احتمال تقریباً بالایی این فرضیه صحیح است.
اما از آن طرف در مورد افرادی که تمام سابقه کاری خود را در یک شرکت گذرانده‌اند، مدام این سوال مطرح می‌شود که آیا او بر اساس شایستگی‌های شغلی در ابتدا انتخاب شده یا روابط خارج از حوزه کاری در جذب او مقدم بوده؟ و سوال بعدی این است که آیا چنین فردی بعد از حدود مثلاً ده سال کار کردن در یک شرکت، آیا می‌تواند در یک شرکت دیگر در همان موقعیت شغلی مشغول به کار شود؟ آیا شرکت‌های دیگر خریدار تخصص و خدمات او خواهند بود؟ بنابراین این سوال به نوعی ایجاد ابهام می‌کند و به دلیل تک شرکتی بودن فرد، مدرک و مستند قابل اثباتی برای رفع این ابهام وجود ندارد.

تجربه کار کردن در پروژه‌های صنعت‌های گوناگون

شرکت‌های پروژه محور در صنایع مختلف مشغول به کار هستند. بسیار خوب است که یک کارشناس و متخصص برنامه‌ریزی و کنترل پروژه یا مدیریت پروژه در یک صنعت خاص سال‌ها کار کرده باشد و به اصطلاح متخصص آن صنعت باشد. اما به به نظر شما بهتر نیست که یک مهندس پروژه، سابقه کار کردن در پروژه‌های صنایع مختلف را هم در کارنامه خود داشته باشد؟ به عنوان مثال فردی‌که تمام سابقه کاری‌اش در زمینه پروژه‌های ساختمان‌سازی بوده است، ارجح است یا فردی که علاوه بر پروژه‌های ساختمان‌سازی، در پروژه‌های صنعت نفت و گاز و پتروشیمی، نیروگاه، سد سازی، راه‌سازی و فولاد و … هم سابقه کار داشته است؟ بعله، درست که است که پروژه، پروژه است و مهم دانش مدیریت پروژه و دانش برنامه‌ریزی و کنترل پروژه است، منتها برای یک مهندس پروژه آشنایی با مفاهیم ابتدایی صنایع گوناگون و فیلدهای کاری متفاوت یک مزیت محسوب می‌شود.

تجربه کار کردن با مدیران و همکاران گوناگون

آدم‌ها، مدیرها، کارشناسان، کارفرماها، پیمانکاران و ذینفعان هر پروژه عادات، قلق‌ها، خواسته‌ها و انتظارات گوناگونی دارند. اگر فردی تمام سابقه کاری‌اش تنها در یک شرکت خاص و با تعداد گروهی خاص از مدیران پروژه و همکاران باشد، قاعدتاً از درک تفاوت‌های فرهنگ‌های سازمانی مختلف در شرکت‌های مختلف و شناخت آدم‌های متفاوت به صورت تجربی و عملی عاجز خواهد بود. هر شرکتی، هر پروژه‌ای، هر مدیر پروژه‌ای و هر همکار و مدیری داستان و فرهنگ و قلق همکاری خاص خود را دارد و افرادی که در چندین شرکت مختلف کار کرده‌اند به مرور و به صورت ناخودآگاه تکنیک‌های سازگاری با آدم‌ها و فرهنگ‌های مختلف را می‌آموزند. البته این نکته یک لبه منفی هم دارد و این است که ممکن است این احتمال وحود داشته باشد که فرد مذکور به دلیل عدم سازگاری و عدم توانایی تعامل با افراد و مدیران مخالف، دائم شرکت‌های محل کار خود را تعویض کرده است.

قابل اتکا و اعتماد بودن از نظر ثبات و احساس تعلق

از طرف دیگر وقتی با متخصصی طرف هستید که حداقل سالی یک بار شرکت محل کار خود را عوض کرده است، عده‌ایی ممکن است این طور قضاوت کنند که این کارشناس یا متخصص چندان قابل اعتماد و قابل اتکا به خصوص برای بلندمدت نیست، به خصوص اینکه اگر دلایل جابه‌جایی‌های متعدد آن فرد مسائل مالی باشد. به عبارتی چنین فردی با رزومه خود ثابت می‌کند که به محض دریافت پیشنهاد مالی بهتر از شرکت دیگر، بلافاصله شرکت خود را ترک خواهد کرد. بنابراین از این نظر جایه‌جایی‌های متعدد چندان نکته مثبتی محسوب نخواهد شد.

رسوب و فرسودگی شغلی

دیده شده افرادی که به مدت طولانی (مثلاً ۲۰ سال) تنها در یک شرکت مشغول به کار بوده‌اند، بعد از مدتی دچار عارضه‌ای می شوند به نام “فرسودگی شغلی، رسوب، روزمرگی و عدم تمایل به هرگونه تغییر و مقاوم در برابر یادگیری مسائل جدید و ناشناخته.” قطعآً تمام کسانی که برای مدت طولانی تنها در یک شرکت مشغول به کار بوده‌اند، چنین حالاتی ندارند و این موضوع تا حد بسیار زیادی بستگی به شخصیت خود فرد دارد که تا چه حد به حوزه کاری خود علاقه‌مند است و طبیعی است که اگر فردی به کار خود علاقه‌مند باشد، حتی اگر برای مدت طولانی تنها در یک شرکت هم کار کند، باز هم دچار فرسودگی شغلی و روزمرگی نخواهد شد.

سابقه کار کردن در شرکت‌های بین‌المللی

به عقیده بنده یکی از مهم‌ترین مزیت‌ها و آپشن‌های یک فرد شاغل در صنعت پروژه‌ها، سابقه کار کردن در شرکت‌های بین‌المللی و به خصوص غیر ایرانی است. به تجربه دیده‌ام که افرادی که مدتی برای شرکت‌های بین‌المللی (چه در خارج از ایران و چه در ایران) سابقه کاری داشته‌اند، تجربیات و تخصص‌های بسیار ارزشمندی دارند، چرا که باید بپذیریم به عنوان یک کشور جهان سومی در همه علوم و فنون و صنایع تا حد قابل توجهی از شرکت‌های به روز و پیشرو دنیا عقب‌تر هستیم و بنابراین افرادی که سابقه کاری در چنین شرکت‌های را در رزومه خود دارند، حتی اگر به مقدار زیادی محل کار خود را عوض کرده باشند، باز هم دارای تجارب ارزشمند و گرانبهایی خواهند بود.

در پایان باید گفت مطالبی که در بالا عرض شد، دارای موافقین و مخالفین فراوانی است و معمولاً افرادی که خود سال‌ها به صورت مستمر تنها در یک شرکت کار کرده‌اند، اعتقاد دارند که کار کردن در شرکت‌های مختلف یک نفطه ضعف است و افرادی هم که در شرکت‌های گوناگون سابقه کار کردن دارند، اعتقاد دارند که تعدد شرکت‌ها در رزومه هر فرد یک نکته مثبت است. بنابراین وقتی در جایگاه یک مصاحبه شغلی قرار می‌گیرید، باید بدانید که صحت موضوع مورد بحث این مطلب تا حد زیادی به نوع سابقه کاری فرد مصاحبه کننده بستگی دارد.

خواهش می‌کنم بدون ذکر منبع (نام نویسنده، آدرس سایت و آدرس کانال تلگرام) کپی نکنید!

سایر مطالب مرتبط:

تخصص‌های مورد نیاز یک کارشناس حرفه‌ای برنامه ریزی و کنترل پروژه:

برای یادگیری برنامه‌ریزی و کنترل پروژه و نرم‌افزارهاش به چه کلاس و دوره آموزشی برم؟

چهل سوالی که ممکن است در یک مصاحبه شغلی در خصوص نرم‌افزار پریماورا Primavera P6 از شما بپرسند.

چهل سوالی که ممکن است در یک مصاحبه شغلی در خصوص نرم‌افزار مایکروسافت پراجکت msp از شما بپرسند.

بیست سوالی که ممکن است در یک مصاحبه استخدامی برنامه‌ریزی و کنترل پروژه در خصوص نرم‌افزار مایکروسافت اکسل excel از شما بپرسند

ده اشتباه مهلک در رزومه نویسی

میزان عدد حقوق و دستمزد در صنف برنامه‌ریزی و کنترل پروژه و مدیریت پروژه چقدر است؟

برنامه ریزی و کنترل پروژه

برنامه ریزی و کنترل پروژه، لوکس، اضافه و بی‌فایده یا مفید، لازم و ضروری؟

سوالاتی از این دست زیاد پرسیده می‌شود:

– چرا در شرکت ما به واحد برنامه‌ریزی و کنترل پروژه بهایی نمی‌دهند؟
– چرا برنامه زمان‌بندی و گزارشات ما خوانده نمی‌شود؟
– چرا برخی از مدیران پروژه و مدیران ارشد شرکت‌ها و حتی سرپرستان کارگاه‌ها و اعضای تیم پروژه به برنامه ریزی و کنترل پروژه اعتقادی ندارند؟

سوالاتی از این دست می‌تواند جواب‌های مختلفی داشته باشد. آن جواب‌هایی که به ذهنم می‌رسد موارد زیر است:

سیستم مدیریت دولتی و اقتصاد دولتی

ناگفته پیداست که بخش بزرگی از اقتصاد کشور ما دولتی است (بالای هشتاد درصد حجم کل اقتصاد) و به طبع آن پروژه‌های کشور نیز اکثرن در اختیار سیستم‌های دولتی یا نیمه دولتی یا شبه دولتی هستند. اقتصاددانان معتقدند که دولت‌ها همواره دچار آفت هدر دادن منابع هستند. جمله معروفی از اقتصاددان مشهور آمریکایی، آقای میلتون فریدمن است که می‌گوید: “اگر یک بیابان بسیار بزرگ پر از شن را برای مدیریت به دولت بدهید، پس از یکسال خواهند گفت که ما کمبود شن داریم!”

منظور بنده شخص مدیران دولتی نیستند، چه بسا مدیران دولتی که هنگامی که به بخش خصوصی رفتند، عملکرد درخشانی از خودشان به جای گذاشتند، منظور سیستم دولت در اداره کارهاست. در بخش دولتی اصالت منافع و اصالت کسب سود و مدیریت پروژه‌ها در چارچوب محدوده، زمان و هزینه اولویت اول نیست و خب در نتیجه دانش مدیریت پروژه تنها در حد یک ویترین و یک دانش لوکس حساب می‌شود و در چنین شرایطی طبیعی است که برنامه‌ریزی و کنترل پروژه به عنوان یکی از ابزارهای دانش مدیریت پروژه در حاشیه قرار می‌گیرد و آن چنان که باید و شاید به آن توجه نمی‌شود و نقش حیاتی و مهم در پروژه‌ها ندارد.
به عبارتی تا زمانی که سیستم اقتصادی و کسب و کار کشور بر اساس سیستم دولتی اداره شود، نمی‌توان انتظار داشت که دانش مدیریت پروژه و ابزارهای برنامه‌ریزی و کنترل پروژه در اولویت مدیریت پروژه‌های بزرگ کشور قرار گیرد.

بلوغ پایین شرکت‌های پروژه محور

در برخی شرکت‌های پروژه محور، برنامه‌ریزی و کنترل پروژه در حال رشد است اما هنوز راه زیادی تا ایفای نقش بازیگر اصلی پروژه دارد. به عنوان مثال به شرکت‌های پیمانکاری بزرگی نگاه کنید که طی حدود بیست سال گذشته تأسیس شده‌اند. این شرکت‌ها در ابتدای راه در پروژه‌هایشان حتی یک WBS و برنامه زمان‌بندی کلی هم نداشتند. حتی در بعضی از پروژه‌ها کارشناس برنامه‌ریزی حضور نداشت. اما به مرور آموختند که باید برای کنترل زمان پروژه‌هایشان و مانیتور پیشرفت پروژه باید یک ساختار شکست کار و یک برنامه زمان‌بندی داشته باشند. به مرور گزارش‌های برنامه‌ریزی و کنترل پروژه در این شرکت‌ها جا افتاد و کم کم برنامه‌های زمان‌ بندی پروژه‌ها از پروژه‌ای به پروژه دیگر بهبود و ارتقا پیدا کرد. همین حالا می‌توانید بروید برنامه‌ها و گزارشات واحد برنامه‌ریزی و کنترل پروژه شرکت خود مثلن در پانزده سال پیش را مطالعه کنید تا متوجه شوید که واقعن پیشرفت کرده‌اید.
برخی از شرکت‌ها پا را فراتر گذاشتند و به حوزه‌هایی مانند مدیریت هزینه، مدیریت منابع، مدیریت راندمان منابع و حتی مدیریت ریسک ورود کردند و الان اغلب شرکت‌های پیمانکاری بزرگ واحد PMO یا واحدی با اسم دیگر اما با همان شرح وظایف PMO دارند.
به عبارتی اگر با یک عینک مثلن بیست ساله به وضعیت برنامه‌ریزی و کنترل پروژه اغلب شرکت‌ها نگاه کنیم، روند رو به رشد است. به باور بنده نیز بخش قابل توجهی از شرکت‌های پروژه محور ایرانی در زمینه برنامه‌ریزی و کنترل پروژه در یک مسیر رو به رشد قرار دارند. حال برخی خیلی رشد کرده‌اند و به مراحل بالای بلوغ مدیریت پروژه رسیده‌اند و برخی نیز هنوز در مراحل اول دست و پا میزنند.

نگاه تکنیکی صرف به مدیریت پروژه‌ها

معضل مهم و تکراری که همه ما بارها شنیده‌ایم، بحث نگاه صرفن تکنیکی و فنی به پروژه‌هاست. این‌که پروژه عمرانی باید توسط مهندس عمران مدیریت شود و پروژه برق توسط متخصص برق و این نگاه که اولویت اصلی پروژه‌ها و مشکل و مسأله اصلی هر پروژه مسائل فنی، مهندسی و تکنیکی آن است و مسائل مدیریت پروژه در سایه این نگاه به حاشیه می‌روند. ریشه این وضعیت، نگرش سنتی به اجرای پروژه‌هاست که همچنان بخش عمده‌ای از پروژه‌های کشور درگیر این نوع نگرش سنتی هستند.

ضعف دانش و عملکرد متخصصین برنامه‌ریزی و کنترل پروژه

اما در برخی از موارد نه سیستم اقتصاد دولتی کشور مقصر است، نه بلوغ پایین سازمان و نه نگاه سنتی و تکنیکی به پروژه بلکه خود تیم برنامه‌ریزی و کنترل پروژه به دلیل ضعف دانش یا عملکرد، خروجی مطلوبی ارائه نمی‌دهد. ساختارهای شکست کار و برنامه‌های زمان‌بندی‌شان پر از ایرادات فنی و ساختاری است و گزارشات چند صد صفحه‌ای صرفن از روی اجبار تهیه می‌شود و تلاشی در جهت بهبود فرایند برنامه‌ریزی و کنترل پروژه از جانب خود تیم برنامه ریزی انجام نمی‌گردد. فعالیت‌های روتین و تکراری و گرفتاری تیم به روزمرگی دیگر رمقی برای بهبود و اصلاح فرایندها باقی نمی‌گذارد.
شرایط به گونه‌ای است که در برخی از پروژه‌ها، بودن یا نبودن تیم برنامه ریزی و کنترل پروژه در تیم پروژه، هیچ فرقی ندارد و حضورشان نفع خاصی به پروژه نمی‌رساند و شاید تنها اجبارهای قراردادی سبب شده که حضورشان در پروژه تحمل گردد.

عدم مشارکت تمام تیم پروژه در فرآیند برنامه ریزی و کنترل پروژه

و اما نکته آخر این است که گاه فکر می‌کنیم فعالیت‌های مربوط به برنامه ریزی و کنترل پروژه باید تنها توسط تیم برنامه‌ریزی و کنترل پروژه در اتاقی جدا و در انزوا و به تنهایی انجام شود. در حالیکه ذات فعالیت‌هایی از جنس برنامه‌ریزی با مشارکت حداکثری تیم پروژه معنی پیدا می‌کند. مشارکت حداکثری است که سبب می‌شود تعهد و علاقه به برنامه زمان‌بندی ایجاد شود. چه دوست داشته باشید چه نداشته باشید، تک تک فعالیت‌های برنامه‌ریزی و کنترل پروژه باید در قالب کار تیمی و با حداکثر مشارکت همه تیم پروژه انجام شود. این یک جاده یک طرفه است که هیچ راه دیگری به غیر از آن برای رسیدن به مقصد نیست.

خواهش می‌کنم بدون ذکر منبع (نام نویسنده، آدرس سایت و آدرس کانال تلگرام) کپی نکنید!

 

مطالب مرتبط: