مدیریت پروژه , مدیریت ریسک

خلاصه همه آن چیز که باید در مورد مدیریت ریسک پروژه بدانید

در این مطلب سعی کردم یک خلاصه خیلی کلی از حوزه دانش مدیریت ریسک پروژه ارائه بدم. بنابراین اگر به مبحث مدیریت ریسک علاقه دارید اما حوصله یا وقت خواندن کتاب‌های سنگین مدیریت ریسک پروژه یا متن سخت راهنمای PMBOK را ندارید، مطلب زیر می‌تواند یک آشنایی کلی برای شما در زمینه مدیریت ریسک پروژه ایجاد کند.

 

تعریف ریسک:

ریسک یک رویداد احتمالی است که ممکن است رخ بدهد یا رخ ندهد. (An uncertain event)

ریسک اگر اتفاق بیافتد دیگه بهش نمیگیم ریسک.

 

ریسک اگر اتفاق بیافتد روی یکی از اهداف پروژه ما اثر می‌گذارد.

اگر ریسک بعد از اتفاق روی یکی از اهداف پروژه ما اثر نگذارد، ریسک هست اما ریسک پروژه ما نیست.

مثلن ریسک انفجار یک مخزن کروی یک پتروشیمی در هنگام بهره برداری ریسک هست اما ریسک پروژه ساخت اون مجتمع پتروشیمی نیست و جزو ریسک‌های دوره بهره‌برداری هست.

 

اما نکته مهم اینه که بدونید ریسک در صورت رخ دادن حتمن باید روی یکی یا چند تا از اهداف پروژه ما اثر بذاره.

 

ریسک مترادف با عدم قطعیت یا همون Uncertainly نیست. هر جا که Uncertainly وجود داره امکان وقوع یک ریسک هم وجود دارد. به عبارتی عدم قطعیت ممکن است دلیل ایجاد یک ریسک باشد و نه خود ریسک.

 

قدیم‌ها میگفتن ریسک ها دو دسته هستند:

  • ریسک های تجاری Business Risk: که در صورت وقوع، یک عده خوشبخت میشن و یک عده هم بدبخت. (مثل گرون شدن قیمت دلار یا طلا)
  • ریسک‌های خالص یا Pure risk: که در صورت وقوع برای همه اثرات بدی داره مثل زلزله یا آتش سوزی جنگل

 

 

اثر ریسک:

۱- اثر مثبت Positive Risk, Opportunities

۲- اثر منفی Negative Risk, Threats

تهدید و فرصت مسائل مجزایی هستند و به هم تبدیل نمی‌شوند. تهدید به فرصت و فرصت به تهدید تبدیل نمی‌شود. (مثلن دیدید مسئولین میگن ما همه تهدیدها رو به فرصت تبدیل خواهیم کرد! از نظر PMBOK این کار غیرممکنه)

 

بیان حرفه ای ریسک:

Because of “one or more cause”, “risk” might occur, which would to “one or more effects”

به دلیل AAA ممکن است BBB که در آن صورتCCC.

هر ریسکی باید حتمن به شکل جمله بالا بیان بشه. در این جمله AAA همون علت وقوع ریسک هست، BBB خود ریسک و CCC نیز اثر ریسک.

AAA: Cause of Risk

BBB: Risk

CCC: Impact of risk

بنابراین ریسک با بیان دلیل و اثر بیان می‌شود. چون اگر ریسک را با این ادبیات بیان نکنید، ممکن است  Cause و Effect را با خود ریسک اشتباه بگیریم.

 

مهم‌ترین کار ما در مدیریت ریسک این است که کاری کنیم تهدیدها اتفاق نیافتند و کاری کنیم که فرصت‌ها اتفاق بیافتند.

 

چهارفاکتوری که همراه ریسک شناسایی می‌شوند:

۱- Probability احتمال وقوع ریسک

۲- Impact میزان اثر ریسک

۳- When زمان احتمالی وقوع ریسک

۴- How often چند بار ممکن است ریسک در پروژه تکرار شود.

 

فاکتورهای اول و دوم مهم تر هستند، چون برای اولویت‌بندی ریسک از آن‌ها استفاده می‌شود.

 

گام های مدیریت ریسک:

Step1: Plan Risk Management

Step2: Identify Risks

Step3: Perform Qualitative Risk Analysis

Step4: Perform Quantitative Risk Analysis

Step5: Plan Risk Responses

Step6: Implement Risk Responses

Step7: Monitor Risks

 

این گام‌ها رو می‌تونید در شکل های پایین ببینید:

 

گام اول: Plan Risk Management

قراره  تصمیم بگیریم چه جوری و با چه عمقی مدیریت ریسک را در پروژه پیاده کنیم. به عبارتی به قول PMBOK میخواهیم فرآیند مدیریت ریسک رو Tailoring کنیم. یعنی لباسی به اندازه پروژه خودمون برای مدیریت ریسک بدوزیم.

 

در این فرایند ما روش انجام مدیریت ریسک در پروژه یا همون متدولوژی خودمون رو انتخاب و تعریف می‌کنیم، مسئولیت ها و نقش های افراد رو در این پیاده‌سازی مشخص میکنیم، بودجه و زمانی که می‌خواهیم صرف مدیریت ریسک کنیم رو تعیین و برآورد می‌کنیم و نوع دسته‌بندی ریسک‌ها رو انتخاب می‌کنیم و در پروژه بررسی می‌کنیم که ذینفعان کلیدی پروژه چقدر روی زمان و هزینه و کیفیت و محدوده حساسیت و تلرانس دارند. (مثلن اگر متوجه شدید ذینفع اصلی و کلیدی پروژه تلرانس کمی روی زمان و هزینه براش قابل قبوله، این فرد یک فرد ریسک گریز هست)

 

خروجی گام اول: Risk Management Plan

اولین فرآیند مدیریت ریسک: Plan Risk Management

Inputs: PMP/charter/ st register/EEF/OPA

T & T: Analytical techniques/ expert judgment/meeting

Outputs: risk MP

 

ملحقات  و اجزای جدول RISK MP:

RISK CATEGORIES:

از ساختار شکست ریسک در فرایند شناسایی ریسک‌ها استفاده می‌کنیم.

RBS: Risk breakdown structure

نکته مهم: در RBS ما ریسک نداریم. RBS در شناسایی ریسک ها به ما کمک می کند.

 

در شکل زیر یک نمونه دسته بندی ریسک رو میتونید ببینید:

RISK MP: definition of impact scale

یک ریسک ممکن است چند تا اثر در پروژه داشته باشد. پس برای هر یکی از محدودیت های STCQ یک اثر ریسک را تعریف می‌کنیم. از این تعریف در فرایند ارزیابی کیفی ریسک استفاده میکنیم.

این یک خط کش جهت ارزیابی کیفی احتمال و اثر ریسک است.

در شکل زیر می توانید یک نمونه از تعریف احتمال و اثر رو ببینید:

 

RISK MP: Probability and impact risk

این یک الک است که ما جهت اولویت‌بندی در فرایند سوم یعنی ارزیابی کیفی احتمال و اثر ریسک ها از آن استفاده میکنیم.

ماتریس احتمال و اثر سه ناحیه دارد: قرمز، زرد، سبز

سوال: محدوده قرمز و زرد و سبز این ماتریس چگونه تعیین می شود؟

بر اساس میزان ریسک گریزی و ریسک پذیری ذینفعان، این محدوده‌ها تعیین می‌شود.

 

اگر محدوده قرمز بزرگ بود> ریسک گریز

اگر محدوده قرمز کوچک بود> ریسک پذیر

در شکل زیر می توانید یک نمونه ماتریس احتمال و اثر رو ببینید:

گام دوم: Identify Risks

با ابزارهای مختلف ریسک‌های پروژه را شناسایی می کنیم. مثلن ۱۰۰ ریسک یا ۱۰۰۰ هزار ریسک شناسایی می‌کنیم.

خروجی گام دوم: Risk register

فرآیند دوم: Identify Risk

Input: all MP/all documents/EEF/ OPA

T&T: doc review/ information gathering techniques/assumption analysis/diagramming techniques/SWOT/Expert judgment

Outputs: Risk Register

 

فرایند شناسایی ریسک‌ها و مستند‌سازی ویژگی‌ها:

ویژگی ها: cause & effect

 

نکات:

شناسایی ریسک وظیفه همه در پروژه است.

در شناسایی ریسک، ریسک با کیفیت معنی ندارد. هرچه بیشتر ریسک شناسایی کنیم بهتر است.

از اول تا آخر پروژه باید فرایند شناسایی ریسک انجام شود.

نادیده گرفتن ریسک، ریسک را از بین نمی برد.

 

در بحث شناسایی ریسک سه نوع نگاه داریم:

۱- Past نگاه به گذشته

۲- Present نگاه به حال

۳- Future نگاه به آینده

 

در شناسایی ریسک هر سه نگاه بالا را باید داشته باشیم.

 

گام سوم و چهارم:  Perform Qualitative Risk Analysisو Perform Quantitative Risk Analysis

از آنجایی که ارزیابی کیفی ریسک توسط افراد خبره انجام می‌شود، ارزیابی کیفی دقیق‌تر است و استاندارد گام سوم را ابزار اولویت بندی معرفی می‌کند.

علی رغم تبلیغات شرکتهای سازنده نرم افزارهای مدیریت ریسک و نرم افزارهای کمی سازی، PMBOK گام چهارم یعنی ارزیابی کمی ریسک را اختیاری می‌داند و در غالب پروژه ها نیازی به انجام گام چهارم نیست.

 

گام سوم: Perform Qualitative Risk Analysis

Inputs: risk MP/scope baseline/risk register/EEFS/ OPA

T&T: RISK PROBABILITY & IMPACT ASSESSMENT/ PROBABILITY & IMPACT MATRIX/ RISK DATA QUALITY ASSESSMENT/RISK CATEGORIZATION/RISK URGENCT ASSESSMENT/EXPERT JUDGMENT

OUTPUTS: risk register updates

 

قدمهای گاوم سوم:

۳-۱: ارزیابی کیفی احتمال و اثر

۳-۲: اولویت بندی

۳-۳: ارزیابی فوریت ریسک

 

در گام سوم ریسک هایی که اولویتشان بالاست مشخص می شود.

ریسک ها با اولویت بالا: top risk

ریسک ها با اولویت پایین: low risk

 

تاپ ریسک ها یا برای تجزیه و تحلیل بیشتر به گام چهارم می روند یا مستقیم به گام پنجم می روند.

ریسکها با اولویت پایین به watch listمی روند، این ریسکها احتمال و اثرشون پایینه اما درادامه پروژه باید مراقبش باشیم.

 

گام پنجم: Plan Risk Responses

در اینجا ما برای مصیبت‌ها یا خوشی‌های آینده از قبل برنامه‌ریزی می‌کنیم. یعنی پیشگیری رو زودتر از درمان انجام میدیم یا حداقل اگه نتونیم پیشگیری کنیم، برای زمان واقعه از الان به فکر راه چاره خواهیم بود. به عبارتی علاج واقعه رو قبل از وقوع می‌کنیم.

 

در این گام برای top risk ها چاره‌اندیشی می‌کنیم و راهکارهای مختلف مقابله با ریسک را استخراج می‌کنیم

اما استراتژی‌های پاسخ به ریسک موارد پایین هستند:

استراتژی‌های پاسخ به تهدیدها(ریسک های منفی):

Avoid / Eliminate

Transfer/Deflect/Allocate

Mitigate

Accept

Escalate

 

استراتژی‌های پاسخ به فرصت‌ها(ریسک‌های منفی):

Exploit

Share/Partnership /Join Venture

Enhance

Accept

Escalate

 

 

گام ششم: Implement risk responses

این فرایند در ویرایش ششم PMBOK اضافه شده و در واقع یک فرایند جدید است. البته نه کاملن جدید، این فرایند در واقع قلب مدیریت ریسک پروژه است. در طول پروژه Risk Register  و Risk Report به صورت مستمر مرور میشن، اطمینان حاصل می‌کنیم که همه از ریسک‌های بالقوه آگاه هستند و برای پیاده‌سازی برنامه‌های پاسخ به ریسک آمادگی کافی رو دارند.

 

گام هفتم: Monitor risks

و در گام آخر ما دو کار عمده انجام میدیم.:

Risk Reassessment

Risk Audit

 

فراموش نکنید مدیریت ریسک در پروژه یک رویکرد پیشگیرانه است، یعنی تمام تلاشمون رو می کنیم تا قبل از وقوع ریسک برنامه‌ریزی‌های لازم رو انجام داده باشیم.

 

تمام اونچه که در بالا گفته شد یک خلاصه خیلی اجمالی و کلی از فرایندهای مدیریت ریسک در پروژه بود و شاید مطالب خیلی زیادی از قلم افتاده باشه، اما سعی کردم به صورت خلاصه و تیتروار کلیت موضوع رو برسونم، امیدوارم موفق بوده باشم.

 

خواهش می‌کنم بدون ذکر منبع (نام نویسنده، آدرس سایت و آدرس کانال تلگرام) کپی نکنید!

 

در همین ارتباط بخوانید:

مدیریت پروژه , مدیریت ریسک

بیست سوالی که باید قبل از پیاده‌سازی مدیریت ریسک در پروژه پرسیده شود

این سوالات قطعن همه سوالاتی نیست که بایستی قبل از پیاده‌سازی مدیریت ریسک در پروژه، پرسیده شود و سوالات دیگری نیز هستند که باید به جواب برسند. منتها دریافت پاسخ دقیق این سوالات، تأثیر بسیار مهم و عمیقی بر چگونگی پیاده‌سازی مدیریت ریسک در پروژه شما خواهد داشت. در کل به نظرم این روش بسیار خوبی است که قبل از شروع هر کاری(به خصوص کارهای مهم و پیچیده)، یک سری سوال مکتوب در مورد بدیهیات آن کار بنویسید و به دنبال پاسخ دقیق و درست برای آن سوال‌ها باشید و بعد که این فرآیند را انجام دادید، وارد مرحله برنامه‌ریزی برای انجام آن کار شوید.

و اما سوالات:

۱- آیا مدیریت ریسک در پروژه یک گزینه اختیاری (Optional) است یا یک وظیفه اجباری؟
۲- آیا از نظر سازمان و تیم پروژه شما مدیریت ریسک امری زائد و لوکس است؟
۳- آیا می‌توان در سازمان یا پروژه‌ای که فرهنگ مدیریت ریسک(یا به طور کلی فرهنگ مدیریت پروژه) در آن وجود ندارد، فرآیندهای مدیریت ریسک پروژه را پیاده‌سازی کرد؟
۴- آیا می‌دانید در سازمان یا پروژه‌ای که اکثریت اعضاء آن اعتقادی به مدیریت ریسک ندارند و حتی مخالف اجرای آن هستند، چگونه می‌توان به فرهنگ سازی مدیریت ریسک و پیاده‌سازی آن اقدام کرد؟
۵- آیا می‌توان گفت حوزه دانش مدیریت ریسک، از حوزه‌هایی مثل مدیریت زمان، هزینه و کیفیت پروژه اهمیت کم‌تری دارد و باید در اولویت‌های بعدی قرار گیرد؟
۶- آیا مدیریت ریسک احتیاج به صرف زمان و هزینه ویژه و اضافه‌ای دارد؟
۷- آیا تنها مدیر پروژه یا تنها واحد برنامه‌ریزی یا اعضای PMO متولی حوزه مدیریت ریسک در پروژه هستند؟ چه کسانی در پروژه یا سازمان باید در شناسایی ریسک‌ها و برنامه‌ریزی پاسخ به ریسک‌ها مشارکت نمایند؟
۸- آیا ریسک‌ها و رویدادهای پروژه‌های قبلی سازمان در جایی ثبت و ذخیره یا تحلیل شده‌اند؟
۹- آیا در سازمان‌ یا پروژه‌تان دستورالعمل، آیین‌نامه، دارایی فرآیندی خاص یا سایر تجربیات پروژه‌های قبلی به منظور کمک به شما در انجام فرایندهای مدیریت ریسک وجود دارد؟
۱۰- آیا استنباط شما از مدیریت ریسک تنها در مورد آنالیز کمی ریسک‌ها و کاربرد آن در حوزه نرم‌افزارهای مدیریت ریسک مانند RISK ANALYSIS و امثالهم است؟

 


۱۱- آیا منظور شما از مدیریت ریسک پروژه، تنها مدیریت ریسک‌های با اثر منفی بر روی پروژه(تهدیدها/THREATS) است؟
۱۲- آیا مدیر پروژه باید تنها بر روی مشکلات فعلی پروژه تمرکز کند یا تمام تمرکزش باید بر پیشگیری یا چاره اندیشی برای مشکلات احتمالی آینده باشد؟
۱۳- آیا مدیریت ریسک می‌تواند برآوردهای زمان و هزینه پروژه را کاهش دهد؟
۱۴- مدیریت ریسک چه تأثیری بر اسناد و مدارک و بیس‌لاین‌های پروژه می‌تواند داشته باشد؟
۱۵- آیا مدیریت ریسک کاری است که باید در فازهای ابتدایی پروژه انجام شود یا از ابتدا تا انتهای پروژه اجرا می‌شود؟
۱۶- آیا می‌توان فرایندهای مدیریت ریسک را بدون در نظر گرفتن اشتهای به ریسک و میزان ریسک‌پذیری ذینفعان پروژه انجام داد؟
۱۷- از چه مدلی برای مدیریت ریسک پروژه استفاده می‌کنید؟ مدل هایی مانند ISO یا آن مدلی که در PMBOK ارائه شده است؟
۱۸- شما و تیم پروژه تا چه میزان با هفت فرآیند مدیریت ریسک اشاره شده در PMBOK،(برنامه‌ریزی مدیریت ریسک/شناسایی ریسک‌ها/ انجام تحلیل کیفی ریسک/ انجام تحلیل کمی ریسک/ برنامه‌ریزی پاسخ به ریسک/پیاده‌سازی پاسخ‌های ریسک/ مانیتور ریسک‌ها) وروردی‌ها و خروجی‌های این فرآیندها، ابزارها و تکنیک‌های هر فرآیند، اسناد و فرم‌های مربوطه با آن‌ها، استراتژی‌های پاسخ به ریسک‌های مثبت(فرصت‌ها) و استراتژی‌های پاسخ به ریسک‌های منفی(تهدیدها) آشنا هستید؟
۱۹- متدولوژی شما برای پیاده‌سازی مدیریت ریسک در پروژه چیست؟
۲۰- اگر خود پیاده‌سازی مدیریت ریسک در پروژه را به شکل یک پروژه منحصر به فرد ببینید، آیا ریسک‌های این پروژه (یعنی پروژه پیاده‌سازی مدیریت ریسک پروژه) را شناسایی کرده‌اید و برای پاسخ به آن ریسک‌ها برنامه‌ریزی کرده‌اید؟

خواهش می‌کنم بدون ذکر منبع (نام نویسنده، آدرس سایت و آدرس کانال تلگرام) کپی نکنید!

 

در همین ارتباط بخوانید:

برنامه ریزی و کنترل پروژه

برنامه ریزی و کنترل پروژه، لوکس، اضافه و بی‌فایده یا مفید، لازم و ضروری؟

سوالاتی از این دست زیاد پرسیده می‌شود:

– چرا در شرکت ما به واحد برنامه‌ریزی و کنترل پروژه بهایی نمی‌دهند؟
– چرا برنامه زمان‌بندی و گزارشات ما خوانده نمی‌شود؟
– چرا برخی از مدیران پروژه و مدیران ارشد شرکت‌ها و حتی سرپرستان کارگاه‌ها و اعضای تیم پروژه به برنامه ریزی و کنترل پروژه اعتقادی ندارند؟

سوالاتی از این دست می‌تواند جواب‌های مختلفی داشته باشد. آن جواب‌هایی که به ذهنم می‌رسد موارد زیر است:

سیستم مدیریت دولتی و اقتصاد دولتی

ناگفته پیداست که بخش بزرگی از اقتصاد کشور ما دولتی است (بالای هشتاد درصد حجم کل اقتصاد) و به طبع آن پروژه‌های کشور نیز اکثرن در اختیار سیستم‌های دولتی یا نیمه دولتی یا شبه دولتی هستند. اقتصاددانان معتقدند که دولت‌ها همواره دچار آفت هدر دادن منابع هستند. جمله معروفی از اقتصاددان مشهور آمریکایی، آقای میلتون فریدمن است که می‌گوید: “اگر یک بیابان بسیار بزرگ پر از شن را برای مدیریت به دولت بدهید، پس از یکسال خواهند گفت که ما کمبود شن داریم!”

منظور بنده شخص مدیران دولتی نیستند، چه بسا مدیران دولتی که هنگامی که به بخش خصوصی رفتند، عملکرد درخشانی از خودشان به جای گذاشتند، منظور سیستم دولت در اداره کارهاست. در بخش دولتی اصالت منافع و اصالت کسب سود و مدیریت پروژه‌ها در چارچوب محدوده، زمان و هزینه اولویت اول نیست و خب در نتیجه دانش مدیریت پروژه تنها در حد یک ویترین و یک دانش لوکس حساب می‌شود و در چنین شرایطی طبیعی است که برنامه‌ریزی و کنترل پروژه به عنوان یکی از ابزارهای دانش مدیریت پروژه در حاشیه قرار می‌گیرد و آن چنان که باید و شاید به آن توجه نمی‌شود و نقش حیاتی و مهم در پروژه‌ها ندارد.
به عبارتی تا زمانی که سیستم اقتصادی و کسب و کار کشور بر اساس سیستم دولتی اداره شود، نمی‌توان انتظار داشت که دانش مدیریت پروژه و ابزارهای برنامه‌ریزی و کنترل پروژه در اولویت مدیریت پروژه‌های بزرگ کشور قرار گیرد.

بلوغ پایین شرکت‌های پروژه محور

در برخی شرکت‌های پروژه محور، برنامه‌ریزی و کنترل پروژه در حال رشد است اما هنوز راه زیادی تا ایفای نقش بازیگر اصلی پروژه دارد. به عنوان مثال به شرکت‌های پیمانکاری بزرگی نگاه کنید که طی حدود بیست سال گذشته تأسیس شده‌اند. این شرکت‌ها در ابتدای راه در پروژه‌هایشان حتی یک WBS و برنامه زمان‌بندی کلی هم نداشتند. حتی در بعضی از پروژه‌ها کارشناس برنامه‌ریزی حضور نداشت. اما به مرور آموختند که باید برای کنترل زمان پروژه‌هایشان و مانیتور پیشرفت پروژه باید یک ساختار شکست کار و یک برنامه زمان‌بندی داشته باشند. به مرور گزارش‌های برنامه‌ریزی و کنترل پروژه در این شرکت‌ها جا افتاد و کم کم برنامه‌های زمان‌ بندی پروژه‌ها از پروژه‌ای به پروژه دیگر بهبود و ارتقا پیدا کرد. همین حالا می‌توانید بروید برنامه‌ها و گزارشات واحد برنامه‌ریزی و کنترل پروژه شرکت خود مثلن در پانزده سال پیش را مطالعه کنید تا متوجه شوید که واقعن پیشرفت کرده‌اید.
برخی از شرکت‌ها پا را فراتر گذاشتند و به حوزه‌هایی مانند مدیریت هزینه، مدیریت منابع، مدیریت راندمان منابع و حتی مدیریت ریسک ورود کردند و الان اغلب شرکت‌های پیمانکاری بزرگ واحد PMO یا واحدی با اسم دیگر اما با همان شرح وظایف PMO دارند.
به عبارتی اگر با یک عینک مثلن بیست ساله به وضعیت برنامه‌ریزی و کنترل پروژه اغلب شرکت‌ها نگاه کنیم، روند رو به رشد است. به باور بنده نیز بخش قابل توجهی از شرکت‌های پروژه محور ایرانی در زمینه برنامه‌ریزی و کنترل پروژه در یک مسیر رو به رشد قرار دارند. حال برخی خیلی رشد کرده‌اند و به مراحل بالای بلوغ مدیریت پروژه رسیده‌اند و برخی نیز هنوز در مراحل اول دست و پا میزنند.

نگاه تکنیکی صرف به مدیریت پروژه‌ها

معضل مهم و تکراری که همه ما بارها شنیده‌ایم، بحث نگاه صرفن تکنیکی و فنی به پروژه‌هاست. این‌که پروژه عمرانی باید توسط مهندس عمران مدیریت شود و پروژه برق توسط متخصص برق و این نگاه که اولویت اصلی پروژه‌ها و مشکل و مسأله اصلی هر پروژه مسائل فنی، مهندسی و تکنیکی آن است و مسائل مدیریت پروژه در سایه این نگاه به حاشیه می‌روند. ریشه این وضعیت، نگرش سنتی به اجرای پروژه‌هاست که همچنان بخش عمده‌ای از پروژه‌های کشور درگیر این نوع نگرش سنتی هستند.

ضعف دانش و عملکرد متخصصین برنامه‌ریزی و کنترل پروژه

اما در برخی از موارد نه سیستم اقتصاد دولتی کشور مقصر است، نه بلوغ پایین سازمان و نه نگاه سنتی و تکنیکی به پروژه بلکه خود تیم برنامه‌ریزی و کنترل پروژه به دلیل ضعف دانش یا عملکرد، خروجی مطلوبی ارائه نمی‌دهد. ساختارهای شکست کار و برنامه‌های زمان‌بندی‌شان پر از ایرادات فنی و ساختاری است و گزارشات چند صد صفحه‌ای صرفن از روی اجبار تهیه می‌شود و تلاشی در جهت بهبود فرایند برنامه‌ریزی و کنترل پروژه از جانب خود تیم برنامه ریزی انجام نمی‌گردد. فعالیت‌های روتین و تکراری و گرفتاری تیم به روزمرگی دیگر رمقی برای بهبود و اصلاح فرایندها باقی نمی‌گذارد.
شرایط به گونه‌ای است که در برخی از پروژه‌ها، بودن یا نبودن تیم برنامه ریزی و کنترل پروژه در تیم پروژه، هیچ فرقی ندارد و حضورشان نفع خاصی به پروژه نمی‌رساند و شاید تنها اجبارهای قراردادی سبب شده که حضورشان در پروژه تحمل گردد.

عدم مشارکت تمام تیم پروژه در فرآیند برنامه ریزی و کنترل پروژه

و اما نکته آخر این است که گاه فکر می‌کنیم فعالیت‌های مربوط به برنامه ریزی و کنترل پروژه باید تنها توسط تیم برنامه‌ریزی و کنترل پروژه در اتاقی جدا و در انزوا و به تنهایی انجام شود. در حالیکه ذات فعالیت‌هایی از جنس برنامه‌ریزی با مشارکت حداکثری تیم پروژه معنی پیدا می‌کند. مشارکت حداکثری است که سبب می‌شود تعهد و علاقه به برنامه زمان‌بندی ایجاد شود. چه دوست داشته باشید چه نداشته باشید، تک تک فعالیت‌های برنامه‌ریزی و کنترل پروژه باید در قالب کار تیمی و با حداکثر مشارکت همه تیم پروژه انجام شود. این یک جاده یک طرفه است که هیچ راه دیگری به غیر از آن برای رسیدن به مقصد نیست.

خواهش می‌کنم بدون ذکر منبع (نام نویسنده، آدرس سایت و آدرس کانال تلگرام) کپی نکنید!

 

مطالب مرتبط:

مدیریت پروژه

مدیریت پروژه در فوتبال

ابتدای بحث باید بگم که یک مسابقه فوتبال دقیقن یک پروژه هست و تمام مشخصات یک پروژه رو داره. اول اینکه محصول و نتیجه منحصر به فردی داره، در طول تاریخ شما نمی‌تونی دو تا مسابقه فوتبال رو پیدا کنی که شبیه هم بوده باشن. دوم اینکه زمان شروع و پایان داره و سوم اینکه وضوح تدریجی هم شاملش میشه، یعنی هرچی به دقیقه نود بازی نزدیک‌تر میشیم، نتیجه بازی واضح‌تر میشه. پس فوتبال یک پروژه هست و این پروژه برخی اوقات خیلی پروژه مهمی هست و در مسابقاتی مثل جام جهانی یا لیگ قهرمانان اروپا، بعضی مسابقات حدود سه میلیارد نفر بیننده زنده تلویزیونی داره و ارقام بسیار بزرگ مالی نیز در هر مسابقه جابه‌جا میشه، یعنی بعضی از مسابقات فوتبال ابر پروژه‌های بسیار مهم و حیاتی هستند، بنابراین شک نکنید برای پروژه هایی با این اهمیت و هزینه،  قطعن از تکنیک‌های مدیریت پروژه هم استفاده میشه.

جالبه که بدونید سرمربی فعلی تیم ملی فوتبال کشورمون، یعنی آقای کارلوس کیروش در فوتبال دنیا معروفه به یکی از اساتید کنترل پروژه فوتبال و از ابزارها و تکنیک‌های مدیرت پروژه برای هر مسابقه فوتبال حداکثر استفاده رو میکنه. بیاین با هم بعضی از این روش‌ها رو مرور کنیم.

حتمن دیدید که کارلوس کیروش در مسابقات و تورنمنت‌های مختلف از جمله‌های “ما بازی به بازی پیش می‌ریم”، “مهم‌ترین بازی ما، بازی بعدی ماست.” و “هر بازی شرایط خاص خودشو داره” استفاده می‌کنه. ایشون با این جملات دارن تأکید می‌کنند که هر مسابقه فوتبال یک پروژه با محصول منحصر به فرده و باید برای هر مسابقه تمام مراحل آغازین، برنامه‌ریزی، اجرا، مانیتور و کنترل و حتی فاز اختتام رو جداگانه پیاده‌سازی کرد.

برنامه‌ریزی برای منابع، یکی از مهم‌ترین آیتم‌های مدیریت پروژه در فوتبال هست. مهم‌ترین و اصلی‌ترین منبع برای یک مربی که در اینجا نقش مدیر پروژه رو ایفا می‌کنه، بازیکنان هستند. کارلوس کیروش همواره منابع خودش رو به ریزترین شکل ممکن تحت نظر داره و همیشه سعی می‌کنه منابع جوان و با انرژی رو برای استفاده در آینده به تیم خودش تزریق کنه. به عقیده من مدیریت منابع توسط کارلوس کیروش سبب شده همواره بازیکنان تیم ملی حتی فراتر از اون عملکرد و راندمانی که در تیم باشگاهی‌شون دارند، در تیم ملی داشته باشن و این یعنی حداکثر بهره‌وری منابع و استفاده از منابع با بالاترین راندمان و کیفیت ممکن که این امر قطعن بدون برنامه‌ریزی ویژه برای منابع امکان‌پذیر نیست. کیروش تو بررسی‌های خودش متوجه که شد منابع داخلی پروژه‌هاش(یعنی بازیکن‌های شاغل در لیگ داخلی ایران) راندمان و کیفیت بازیکنان لژیونر رو ندارند (به دلیل اختلاف سطح تمرینات و امکانات تیم‌های ایرانی با تیم‌های اروپایی) و به خاطر همین سعی کرد زمان بیش‌تری رو برای بهبود کیفیت منابع داخلیش صرف کنه که البته در این راه مشکلاتی هم براش پیش اومد که از حوصله این بحث خارجه.

کار مهم دیگه‌ای که کارلوس کیروش در بحث مدیریت پروژه فوتبال انجام میده، مدیریت ریسکه. ما همیشه می‌بینیم که کارلوس کیروش از قبل ریسک‌های پیش‌ روی یک پروژه فوتبال رو رصد میکنه و براشون برنامه پاسخ به ریسک و استراتژی می‌چینه. اون همیشه سعی می‌کنه علاج واقعه رو قبل از وقوع بکنه. یک مثال براتون بزنم: بازی مرحله رفت ایران مقابل سوریه در مقدماتی جام‌جهانی ۲۰۱۸ رو یادتونه؟. کیروش از قبل می‌دونست که بازی قراره در کشور مالزی و در یک چمن بی‌کیفیت برگزار بشه و از طریق اطلاعات هواشناسی مطمئن بود که روز بازی بارندگی هم خواهیم داشت. حالا استراتژی کیروش برای مقابله با این وضعیت چی بود؟ اون هر چی بازیکن قدرتی و اغلب شمالی(گیلانی و مازندرانی) رو تو ترکیب اصلی تیمش چید، از امید ابراهیمی گرفته تا سوشا مکانی و عزت‌الله پورغاز. بازیکن‌هایی که در چنین زمین‌هایی سابقه بازی کردن داشتن و اگر بدشانس نبودیم تو اون بازی هم به راحتی پیروز می‌شدیم. حالا فرض کنید اگر یک مربی بدون دانش مدیریت پروژه سرمربی ایران بود. مثلن یک سرمربی سنتی ایرانی! قطعن بدون در نظر گرفتن این ریسک‌ها تیمش رو به زمین مسابقه می‌فرستاد و بعد از اتمام مسابقه هم شروع می‌کرد به غر زدن در مورد کیفیت زمین و وضعیت آب و هوا و گیر دادن به زمین و زمان. یعنی ریسک‌ها رو IGNORE می‌کرد و بعد راجع به همون ریسک‌ها غر میزد!

حتمن می‌دونید که نود درصد زمان یک مدیر پروژه صرف ارتباطات میشه، کارلوس کیروش هم دقیقن برای ارتباطات پروژه‌هاش برنامه‌ریزی دقیقی داره و یک استراتژی مشخص در این زمینه رو دنبال می‌کنه. کافیه به سایت‌های ورزشی سر بزنید و مصاحبه‌های کیروش با رسانه‌های خارجی و داخلی رو مقایسه کنید. کاملن موضوع و سبک صحبت‌هاش با رسانه‌های خارجی و داخلی متفاوته و در هر کدوم دنبال اهداف خاصی می‌گرده و یا جنگ‌های روانی کیروش در برخی از مسابقات رو به یاد بیارید. این که چه طور در آخرین بازی مقدماتی جام جهانی ۲۰۱۴ یک مصاحبه ساده سرمربی کره‌جنوبی رو تبدیل به یک جنگ روانی بزرگ کرد و باعث ایجاد هیجان و انگیزه فراوان بین بازیکنان تیم شد. کیروش در این راه از ابزارهای مختلفی برای ارتباطات استفاده میکنه، از فیس بوک گرفته تا مصاحبه‌های مطبوعاتی یا تلویزیونی و گاهی تنها با نشان دادن چهره عبوس و اخموش و گاهی با هم نشان دادن چهره خندان و شاد خودش. تمام این رفتارها با برنامه و هدف و از قبل برنامه‌ریزی شده است. کیروش به معنی واقعی یک استاد ارتباطاته.

ابزار مهمی دیگه‌ای که کارلوس کیروش در مدیریت پروژه فوتبال ازش استفاده می‌کنه، استفاده از تکنیک‌های مدیریت منابع انسانی پروژه‌ست. اون همیشه و به صورت مرتب از تکنیک‌ها و ابزارهای Interpersonal skills/ Training/ Team building/ Ground rules/ Collocation/ Recognition and rewards/ Personnel assessment tools در تیم ملی استفاده می‌کنه. یک نمونه‌ش Ground rules هایی هست که در اردوهای تیم ملی ایجاد کرده، هر بار دیر رسیدن به محل تمرین یک سری جرایم مالی داره و یا برخی از جریمه‌های دیگه که به بهترین شکل ممکن سبب ایجاد نظم گروهی در تیم ملی شده. طی هفت سال گذشته تیم ملی کیروش، منظم‌ترین و بی‎حاشیه‌ترین تیم ملی تاریخ ایران بوده و اصلن از اون باندبازی‌های سابق یا بازیکن‌سالاری‌های قدیم و حاشیه‌های همیشگی تیم ملی در دوران گذشته خبری نیست و این‌ها همه نتیجه استفاده کیروش از تکنیک‌ها و ابزارهای مدیریت منابع انسانی در پروژه‌هاشه. اون در این راه خیلی جدی و مصممه، اون قدری که بازیکن‌های مهمی مثل سید مهدی رحمتی یا هادی عقیلی رو به دلیل همین نظم گروهی از تیم پروژه‌ش برای همیشه کنار گذاشت.

و در نهایت وظیفه اصلی و غایی یک مدیر پروژه، مدیریت یکپارچگی پروژه است و کارلوس کیروش به عنوان یک مدیر پروژه حرفه‌ای تمام توانش رو به کار می‌گیره تا مدیریت یکپارچگی پروژه‌ها و مسابقات فوتبالش رو به بهترین شکل ممکن ارائه بده. مدیریت یکپارچگی اون چیزیه که مدیر پروژه نمی‌تونه تفویض اختیار کنه و تمام مسئولیتش بر عهده خودش هست و کیروش نشون داده که در این کار یک استاد واقعیه.

در حال حاضر مهم‌ترین تفاوت مربی‌های سنتی و مدرن فوتبال همین بحث به‌کار‌گیری مدیریت پروژه در فوتبال هست. مربیان بزرگی مثل گواردیولا، مورینیو و زیدان هم به وضوح از تکنیک‌ها و ابزارهای مدیریت پروژه استفاده می‌کنند. در حالی‌که این دانش هنوز در بین مربیان ایرانی جا نیافتاده و به نظرم آموزش مدیریت پروژه به مربیان فوبتال ایرانی، می‌تونه تأثیر بسیار مثبتی در پیشرفت اونا داشته باشه. چرا که فوتبال یک پروژه است، یک پروژه خیلی مهم، بزرگ، پر بیننده و پر هزینه و البته جذاب.

خواهش می‌کنم بدون ذکر منبع (نام نویسنده، آدرس سایت و آدرس کانال تلگرام) کپی نکنید!

 

در همین ارتباط بخوانید:

عمومی

بررسی تأثیر سقوط ارزش ریال در مقابل دلار بر وضعیت پروژه‌های ایران

کاهش ارزش ریال در برابر ارزهای جهانی همانند دلار و یورو چه تأثیری بر پروژه‌های ایران خواهد گذاشت؟ آیا بازار پروژه‌های ایران و بازار کار افراد شاغل در پروژه‌ها از وضعیت بازار ارز تأثیر می‌پذیرد؟ در این نوشته سعی می‌کنم به پاسخ این سوالات بپردازم.

(قبل‌نوشت: نگارنده اقتصاد‌دان نیست و اطلاع دقیقی از متغییرها و تحلیل‌های علمی اقتصاد ندارد، فلذا در این نوشته تنها از دیدگاه مدیریت پروژه به بررسی تأثیر نرخ دلار و سقوط ریال بر پروژه‌های ایران می‌پردازم و خوشحال میشوم که اگر ایراد اقتصادی در این نوشته دیدید، تذکر دهید)

تأثیرات مثبت کاهش ارزش پول ملی بر پروژه‌های ایران:

۱- ایجاد بستر مناسب‌تر جهت رونق صادرات خدمات فنی و مهندسی:

شرکت‌های بین‌المللی پیمانکاری ایرانی را در نظر بگیرید که در کشورهای دیگر پروژه اجرا می‌کنند و در ازای صورت وضعیت‌هایشان، از کارفرماهای خارجی‌ دلار و یورو می‌گیرند. (مانند شرکت‌های فراب، مپنا، کیسون، صانیر و …) اکثر این شرکت‌ها حقوق پرسنل و نیروهای ایرانی خود را به ریال پرداخت می‌کنند و از طرفی درآمد حاصل از پروژه‌های خود را قالبن در ایران تبدیل به ریال می‌کنند و لذا از این نظر صادرات خدمات فنی و مهندسی با کاهش ارزش ریال در برابر ارزهای خارجی، به صرفه‌تر خواهد بود و اگر این امر با تعاملات بهتر سیاسی با سایر کشورها همزمان شود، قطعن شرکت‌های پیمانکاری ایرانی در مناقصات بین‌المللی می‌توانند با قیمت‌های پایین‌تر از رقبا، اجرای پروژه‌ها را بر عهده گیرند. این وضعیت دقیقن همان کاری است که سال‌ها کشور چین انجام می‌دهد. یعنی با پایین نگه داشتن مصنوعی نرخ پول ملی چین(یوان) توانسته‌اند به عنوان ارزان‌ترین پیمانکاران، پروژه‌های زیادی را در کشورهای دنیا با ارزان‌ترین قیمت ممکن نسبت به رقبا انجام دهند.

۲- به صرفه‌تر شدن کار کردن مهندسان ایرانی در شرکت‌‎های بین‌المللی و یا کار در خارج از ایران

در حال حاضر یک نظافتچی و کارگر ساده در کشور امارات متحده عربی حدود ۱۵۰۰ دلار در ماه درآمد دارد. با رقم فعلی دلار در ایران قطعن دریافتی آن کارگر ساده در شهر دبی، از دریافتی بسیاری از مهندسان ایرانی شاغل در پروژه‌ها بیش‌تر است. بنابراین ما در ایران هزاران مهندس و متخصص پروژه داریم که با تبدیل حقوق ماهیانه‌شان به دلار، جزو ارزان‌ترین مهندسان و متخصصان دنیا محسوب می‌شوند.( این امر تنها شامل حال مدیران پروژه و سرپرستان کارگاه‌ها و مهندسان برق و مکانیک و سیویل و ایمنی نخواهد بود و شامل نیروهایی همانند جوشکار، آرماتوربند، راننندگان ماشین‌آلات سنگین و … هم خواهد شد). بنابراین برای شرکت‌های بین‌المللی خارجی که در ایران کار می‌کنند، استخدام نیروی ایرانی بسیار به صرفه خواهد بود و همین طور کار کردن مهندسان و متخصصان پروژه‌های ایران در خارج از ایران و دریافت حقوق به دلار و یورو، از نظر مالی بهتر از کار کردن در ایران خواهد بود. این دقیقن اتفاقی است که برای متخصصان و مهندسان کشوری مانند هند اتفاق افتاده است. ده‌ها هزار مهندس و متخصص هندی به همین دلیل در شرکت‌های بزرگ و معتبر بین‌اللملی کار می‌کنند.

۳- استفاده بیشتر از متریال، تجهیزات و منابع ساخت داخل در پروژه‌ها

طبیعی است که سقوط ارزش ریال در مقابل دلار، سبب گران‌تر شدن واردات محصولات، تجهیزات، ابزارآلات و ماشین‌آلات خواهد شد. بنابراین در صورتی که تولیدکنندگان محصولات و تجهیزات داخلی مانند توربین‌های تولید برق، ماشین‌آلات راه‌سازی و سایر منابع مورد مصرف پروژه‌ها بتوانند قیمت و کیفیت محصولات خود را بهبود ببخشند، برنده این بازی خواهند بود و این امر سبب ارزان‌تر اجرا شدن پروژه‌ها و رونق تولید داخلی نیز خواهد شد.

۴- بخشنامه تعدیل نرخ ارز

در سنوات گذشته که نوسانات شدید در نرخ برابری ارزش ریال در مقابل قیمت دلار رخ داد، سازمان برنامه با بخشنامه‌ای تحت عنوان “بخشنامه تعدیل نرخ ارز” سعی کرد از ضرر و زیان بیشتر پیمانکارانی که قراردادهایی با هزینه‌های ارزی داشتند، جلوگیری کند. امید است که این بار نیز و برای سال جاری چنین بخشنامه‌ای از سوی سازمان مدیریت برای پروژه‌ها ابلاغ شود. (البته این نکته مثبت نبود، ولی چندان منفی هم نبود)

تأثیرات منفی افزایش قیمت دلار در برابر ریال در پروژه‌های ایران:

۱- کاهش قدرت خرید و ارزش درآمد ماهیانه شاغلین در پروژه‌ها

بدیهی است که هنگامی که ارزش ریال در عرض یکسال و یا حتی کم‌تر، حدود ۴۰ درصد در مقابل ارزهای خارجی نزول می‌کند و حقوق کارمندها و کارگران و حقوق‌بگیران در نهایت ۱۲ الی ۱۶ درصد افزایش سالانه پیدا کند، قدرت خریدشان کاهش پیدا می‌کند. علاوه بر کاهش قدرت خرید حقوق بگیران، مطابق سنوات گذشته این امر سبب ایجاد حس دلسردی، نا امیدی و بیم از آینده در بین عده‌ی زیادی از متخصصان و مهندسان پروژه‌ها خواهد شد و دریچه‌ای خواهد شد برای افزایش مهاجرت به کشورهایی مانند کانادا و استرالیا و خروج دریایی از تجربه و تخصص و دانش از ایران که در آینده همانند اکنون، ضرررهای این اتفاق را متحمل خواهیم شد.

۲- افزایش هزینه‌ها و بودجه برآوردی پروژه‌هایی که به تجهیزات و منابع وارداتی نیازمندند

اگر در سال ۹۶ یک پروژه پالایشگاه یا پتروشیمی در کشور آغاز شده باشد، با توجه به اینکه بخش مهم و عمده‌ای از تجهیزات چنین پروژه‌هایی از طریق واردات تأمین می‌شود، بودجه واقعی جهت تأمین این تجهیزات فراتر از برآوردهای اولیه خواهد بود و این افزایش بودجه به نسبت برآورد اولیه سبب مشکل در تأمین مالی پروژه‌ها و بروز مشکلات نقدینگی و توقف و حتی تعطیلی کامل برخی از این پروژه‌ها می‌گردد که از این نظر امری بسیار نگران کننده است.

۳- عدم ثبات اقتصادی و نوسان زیاد شرایط صنعت و کسب و کار

فرض کنید شما یک شرکت کوچک پیمانکاری دارید و با گروهی در مناقصات شرکت می‌کنید و پروژه‌ها را انجام می‌دهید. در شرایطی که بازار ارز کشور و اقتصاد و شرایط کسب و کار ثبات ندارد و هر روز و هر لحظه شاهد طوفان‌ها، جهش‌ها، نابسامانی‌ها، تلاطم‌ها و عدم قطعیت‌ها هستید، برنامه‌ریزی کسب و کار و چشم انداز آینده کار و پروژه‌تان و بررسی ریسک‌های پروژه های‌تان و در مجموع کار کردن، امری بسیار دشوار و سنگین و پر ریسک خواهد بود و شاید باز هم مطابق روال تلاطمات ارزی سابق، عده‌ای عطای کار را به لقایش بسپارند و به مشاغلی مانند دلالی یا خرید ملک و ماشین و طلا مشغول شوند.

خواهش می‌کنم بدون ذکر منبع (نام نویسنده، آدرس سایت و آدرس کانال تلگرام) کپی نکنید!

مدیریت پروژه

ویژگی‌های یک مدیر پروژه سنتی

در مطلب قبلی با عنوان “ده نکته طلایی برای مدیران پروژه‌ها“، ده مورد مهم برای مدیران پروژه‌ها ذکر کردم. اما همه مدیران پروژه‌ها به یک شکل عمل نمی‌کنند. به نظر من مدیران پروژه در ایران دو دسته هستند:

۱- مدیران پروژه سنتی
۲- مدیران پروژه مدرن

اصطلاح “مدیر پروژه سنتی” لزومن به معنی سالخورده و کهنسال بودن نیست. ممکن است یک فرد در عین جوانی و شادابی، در مدیریت پروژه تفکرات کاملن سنتی داشته باشد. به صورت تیتروار برخی از خصوصیات مدیران پروژه سنتی را ذکر می‌کنم:

۱- مدیران پروژه سنتی معتقدند برنامه‌ریزی و کنترل پروژه امری زائد، بی‌فایده، لوکس، تشریفاتی، غیرکاربردی و کلن بی فایده است و معمولن هم توجهی به برنامه‌ریزی و کنترل پروژه ندارند و اگر هم در جایی از این دانش یا متخصصین این دانش استفاده کنند، از روی اجبار است و نه اختیار و علاقه.

۲- متن قرارداد پروژه خود را تا به حال نخوانده‌اند، حتی یک بار هم به WBS پروژه خود نگاه نکرده‌اند و فقط اسم برنامه زمان‌بندی پروژه‌شان را شنیده‌اند و تنها می‌دانند چنین برنامه‌ای وجود خارجی دارد و از محتویات آن بی‌خبرند. معتقدند این کارها برای افراد بیکار است و آن‌ها به عنوان مدیر پروژه کارهای مهم‌تری دارند و فرصت نگاه کردن به برنامه زمان‌بندی که تنها یک نقاشی زیباست را ندارند.

۳- معتقدند در مدیرت پروژه مهم‌ترین موضوع مسائل اجرایی است و هیچ وقت نباید معطل برنامه‌ریزی شد و اغلب بدون برنامه‌ریزی کارها را در پروژه آغاز می‌کنند. ایمان دارند که به اصطلاح تا شلوارتان در پروژه خاکی و گلی نشده است، نمی‌توانید مشکلات و موانع پروژه را شناسایی کنید، پس لازم است که اول کارها رو شروع کنید و بعد در طول کار و اجرای پروژه به مشکلات بپردازید.

۴- فکر می‌کنند برای موفقیت پروژه‌شان، بقیه باید شکست بخورند، به عنوان مثال اگر کارفرما هستند، موفقیت پروژه خود را در شکست خوردن و ایجاد ضرر و زیان برای پیمانکار می‌دانند و اگر پیمانکار هستند بالعکس.

۵- به نیروی انسانی اهمیتی نمی‌دهند. معتقدند که ماشین‌آلات، تجهیزات، جرثقیل، بیل مکانیکی، لودر، کمپرسی و بچینگ برای پروژه‌شان ارزش افزوده، درآمد و پول ایجاد می‌کنند و نیروی انسانی مهم نیست و اهمیت ندارد که چه افرادی در پروژه کار می‌کنند، در هر صورت ماشین‌آلات کار خودشان را می‌کنند و پروژه را به پیش خواهند برد.

۶- گمان می‌کنند که دانش مدیریت پروژه و حوزه‌های آن مانند مدیریت محدوده، زمان، هزینه، ذینفعان، ریسک، ارتباطات، کیفیت، منابع، تدارکات و یکپارچگی و امثالهم و استانداردها و راهنماهایی مانند PMBOK و PRINCE2 و کتاب‌ها و مقاله‌های مدیریت پروژه توسط افراد بیکار نوشته شده و کار اجرایی پروژه احتیاجی به این مزخرفات ندارد و مدیر پروژه باید مرد عمل باشد و نه فردی که این دانش‌ها را مطالعه می‌کند.

۷- به شدت معتقدند مدیر پروژه باید فردی تکنیکال و فنی باشد و حتی مهم نیست از دانش مدیریت پروژه چیزی نداند، مهم این است که متخصص آن صنعتی باشد که آن پروژه در حیطه آن صنعت است. به عنوان مثال برای یک پروژه ساختمانی حتمن باید مدیر پروژه یک مهندس عمران باشد که انواع طرح اختلاط بتن را به خوبی بشناسد و یا در یک پروژه پتروشیمی، مدیر پروژه باید متخصص مهندسی شیمی یا فرآیند باشد و در یک پروژه نرم‌افزاری مدیر پروژه باید با چند زبان برنامه‌‌نویسی آشنا باشد و ترجیحن خودش برنامه‌نویس کامپیوتر باشد و با اصطلاحات فنی آن صنعت کاملن آشنا باشد که یک وقت خدای نکرده در زمینه اصطلاحات فنی و تخصصی در مقابل بقیه کم نیاورد! دانش مدیریت پروژه در اولویت‌های آخر است و اگر بلد نبود هم مهم نیست.

۸- پروژه را به صورت هیأتی مدیریت می‌کنند. بعدن در پستی جداگانه و به صورت مفصل در مورد “سبک مدیریت پروژه هیأتی” خواهم نوشت.

۹- به تفویض اختیار اعتقادی ندارند و در ریزترین و جزئی‌‌ترین مسائل پروژه باید حتمن شخص خودشان به عنوان مدیر پروژه دخالت کنند و بر همه امور پروژه از کوچک و بزرگ باید نظارت کنند و تصمیم‌گیری‌ها و حرف اول و آخر در همه امور پروژه با خودشان است. کارتابل و اینباکس ایمیل بسیار شلوغی دارند و هر روز ساعت‌ها در جلسات مختلف می‌نشینند و البته جلسات تنها برای این است که فقط خودشان سخن بگویند.

۱۰- معتقدند در پروژه دموکراسی نیست و مدیر پروه باید یک دیکتاتور مطلق باشد و نظر سایر افراد و تیم پروژه ذره‌ای اهمیت ندارد و تنها نظر آن‌هاست که درست و صحیح است و باید اجرا شود.

۱۱- به فاز اختتام پروژه اعتقادی ندارند، معتقدند اصل کار همان نود درصد پیشرفت پروژه بود که خودشان انجام داده‌اند و فعالیت‌های فاز اختتام پروژه مهم نیست و قبل از فاز اختتام پروژه، موفقیت خودشان و پروژه‌شان را جشن می‌گیرند!

خوشحال می‌شوم شما هم اگر موارد دیگری به ذهنتان میرسد، عنوان کنید.

خواهش می‌کنم بدون ذکر منبع (نام نویسنده، آدرس سایت و آدرس کانال تلگرام) کپی نکنید!

 

سایر مطالب مرتبط:

ده نکته طلایی برای مدیران پروژه‌ها

آیا پروژه‌های سازمانتان، شما را به یاد داستان “پنج مرد نابینا و یک فیل” نمی‌اندازد؟

مدیریت قند و چایی در پروژه‌ها

مهم‌ترین تفاوت‌های برنامه‌های زمان‌بندی در ایران با سایر کشورها